گنجشک

جیک میو جیک میو قو قولی قو قو قد قد قدا هاو هاو جیک جیک

نيمه شعبان، شبي هم‌پاي شب قدر


نيمه شعبان، شبي هم‌پاي شب قدر

 

سلام  به همه عزیزان  و بازدید کنندگان وبلاگ و همچنین هموطنان گرامی
نیمه شعبان رو بهتون خیلی خیلی تبریک  می گم و ایشالا که همیشه دلاتون شاد باشه و امام عزیزمون هر چه زودتر ظهور کنن و دنیا رو پر از عدل و داد کنن ،چیزی که  خیلی کمیاب شده و در حد نبودنشه.
تو این روز ما رو از یاد نبرید و دعامون کنید.

راستی از این به بعد می تونید با این دو آدرس هم وارد سایتتون بشید البته هر کدام که دلتون خواست:

http://captainsparrow.orq.ir




در حديثي كه در وسايل ‌الشيعه، بحار الانوار و مصباح المتهجد اشاره شده در خصوص فضيلت ماه شعبان آمده است: «خداوند به ذات مقدس خود سوگند خورده است كه هركس را در اين ماه به او پناه برده و از او درخواست كند، از رحمت خود محروم ننمايد».

خطبه‌اي در شرافت ماه شعبان
------------------------------------
بنا بر آنچه در شماري از متون روايي وارد شده، پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) در يكي از سال‌ها، به هنگام آغاز اين ماه خطبه‌اي خواندند و مردم را نسبت به شرافت اين ماه آگاه فرمودند.
در بحار الانوار قسمت‌هايي از اين خطبه چنين آمده است:
«. . . شعبان ماه شريفي است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ مي‌شمارند و حق آن را مي‌شناسند. آن ماهي است كه در آن همچون ماه رمضان، روزي بندگان زياد مي‌گردد و در آن بهشت آذين بسته مي‌شود و اين ماه را شعبان ناميده‌اند زيرا در آن ارزاق مؤمنان تقسيم مي‌شود و آن ماهي است كه عمل در آن چند برابر مي‌شود و كار نيكو هفتاد برابر ثمره مي‌دهد».


امتياز پنج‌شنبه‌هاي ماه شعبان
-----------------------------------
بنا بر آنچه در حديثي ديگر كه در وسايل الشيعه به آن اشاره شده، ماه شعبان، ماهي است: «در هر پنج‌شنبه آن، آسمان‌ها زينت بسته مي‌شود، و فرشتگان به دعا مي‌پردازند كه پروردگارا! آن‌كس را كه در اين ايام روزه بدارد، ببخشاي، و دعايش را اجابت فرماي. پس هركس كه در روز اول شعبان دو ركعت نماز گزارد و در هر ركعت آن يك‌مرتبه سوره حمد و يكصد مرتبه سوره توحيد را بخواند و بعد از نماز نيز يكصد مرتبه صلوات بفرستد، خداوند تمامي حاجت‌هاي ديني و دنيايي او را اجابت مي‌فرمايد».

شرافت شب و روز نيمه شعبان
-----------------------------------
اما در ميان روزها و شبهاي ماه شعبان، شب نيمه اين ماه مصادف با ولادت حضرت مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشريف از شرافت ويژه‌اي برخوردار است.

از امام صادق (عليه السّلام) روايت شده كه پدر بزرگوارشان در پاسخ كسي كه از فضيلت شب نيمه شعبان از ايشان پرسيده بود فرمودند: اين شب برترين شبها بعد از شب قدر است، خداوند در اين شب فضلش را بر بندگان جاري مي‌سازد و از منت خويش گناهان آنان را مي‌بخشد، پس تلاش كنيد كه در اين شب به خدا نزديك شويد. همانا اين شب، شبي است كه خداوند به وجود خود سوگند ياد كرده كه در آن درخواست كننده‌اي را، مادام كه درخواست گناه نداشته باشد، از درگاه خود نراند.

در بحار الانوار در مورد اهميت اين شب از زبان پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله) اين‌گونه روايت شده است: من شب نيمه شعبان خوابيده بودم كه جبرائيل به نزدم آمد و گفت: اي محمد! آيا در اين شب مي‌خوابي؟

گفتم: اي جبرائيل! مگر اين شب چه شبي است؟

جبرائيل گفت: اين شب، شب نيمه شعبان است. اي محمد برخيز! پس مرا از بستر خواب بلند نمود و آنگاه مرا به بقيع برد و گفت: سرت را بلند كن و به آسمان بنگر.

اين شبي است كه درهاي آسمان در آن باز مي‌شود: درهاي رحمت. در «رضوان»، در «مغفرت»، در «فضل»، در «توبه»، در «نعمت»، در «جود» و در «احسان»؛ و خداوند به عدد موها و پشمهاي گاو و گوسفند مردم را از آتش جهنم آزاد مي‌كند، زمان مرگ را در آن ثبت كرده و به‌مدت يك سال روزيها را تقسيم مي‌كند؛ و هرچه را كه در تمام سال اتفاق مي‌افتد فرو مي‌فرستد. محمد! كسي كه اين شب را با گفتن «الله اكبر»، «سبحان الله» و «لا اله الا الله» و دعا و نماز و قرآن خواندن و انجام اعمال مستحب و استغفار كردن زنده نگهدارد بهشت منزل و استراحتگاه او خواهد بود و گناهان گذشته و آينده‌اش بخشيده مي‌شود.

در حالي نزدت آمدم كه تمام فرشته‌ها در آسمان پاهايشان را جفت كرده‌اند عده‌اي تسبيح مي‌كنند، عده‌اي در ركوع، عده‌اي در سجود و گروهي ذكر مي‌گويند. شبي است كه كسي دعا نمي‌كند مگر اين كه مستجاب مي‌شود، كسي چيزي نمي‌خواهد مگر اين كه به او داده مي‌شود، كسي درخواست مغفرت و بخشش نمي‌كند، مگر اين كه بخشيده مي‌شود، كسي توبه نمي‌كند مگر اين كه توبه‌اش پذيرفته مي‌شود. كسي كه از خير اين شب محروم شود، از خير بزرگي محروم شده است.(1)

نيمه شعبان علاوه بر اينكه روز و زمان خجسته ميلاد امام عصر عجّل الله تعالي فرجه الشريف است، فرصت معنوي مناسب و ارزشمندي براي راز و نياز با خالق هستي و نزديكي هرچه بهتر و بيشتر به معبود و كسب بركات الهي است.

اين شب از چنان اهميتي برخوردار است كه هم‌رديف و هم‌پاي شب‌هاي قدر قرار دارد و از اين موقعيت مي‌توان چون شب‌هاي قدر ماه مبارك رمضان، براي كسب خيرات و بركات معنوي بهره برد و نهايت تلاش را براي كسب فيض داشت.


دعاي كميل را در شب نيمه شعبان فراموش نكنيم!
--------------------------------------------------------
بنا بر روايت «كميل» يار وفادار اميرالمؤمنين (عليه السّلام)، در جلسه‌اي يكي از ياران حضرت از ايشان درباره اين آيه شريفه سوره دخان «فيها يفرق كل أمر حكيم» سؤال كرد، ايشان نيز در تفسير شب قدر كه امور آدميان در آن مقدر مي‌شود به بيان اهميت شب نيمه شعبان پرداختند و به خصوص بر خواندن دعاي حضرت خضر (عليه ‌السّلام) در اين شب تاكيد كردند.

پس از اتمام جلسه و آنگاه كه كميل به منزل خود بازگشت، باز به نزد حضرت مراجعه كرد تا دعاي خضر را از ايشان فرا گيرد. حضرت نيز نخست او را امر به نوشتن كردند و آنگاه دعاي معروف كميل را براي او خواندند، و سرانجام او را به خواندن اين دعا در شب نيمه شعبان سفارش فرمودند.(2)

با گشت و گذاري در بوستان روايات رسيده از خاندان عصمت و طهارت عليهم السّلام هم بخشي از آن اسرار بر ما عيان مي شود و هم به دستور العمل‌هاي شفابخشي برمي‌خوريم كه خاندان عصمت عليهم السّلام آنها را براي رشد و بالندگي بشر به او تعليم كرده اند.

آنچه در پي مي آيد احاديثي اند از اين سنخ كه اسرار گفته اند و اعمال تعليم كرده اند. باشد تا بدانيم و عمل كنيم و پر بكشيم. پرواز به سوي بي‌نهايتي كه از آنجا آمده ايم و ناگزير بايد به آنجا برگرديم.


عنايتي خاص به زائران حضرت حسين عليه السّلام
---------------------------------------------------------
امام صادق عليه السّلام فرمود: وقتي نيمه شعبان مي شود هاتفي از افق اعلي ندا مي دهد كه أَلَا زَائِرِي قَبْرِ الْحُسَيْنِ ارْجِعُوا مَغْفُوراً لَكُمْ وَ ثَوَابُكُمْ عَلَى رَبِّكُمْ وَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكُمْ اي زائران قبر حسين، شما در حالي به شهر و ديار خود برمي‌گرديد كه مورد بخشش الهي قرار گرفته ايد و ثواب و اجر اين زيارت شما را خداوند متعال و پيامبرش به‌عهده گرفتند. (كافي 4/589)

امام صادق عليه السّلام فرمود: مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع لَيْلَةً مِنْ ثَلَاثٍ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ؛ اگر كسي در يكي از اين سه شب، قبر حسين‌بن علي عليهما السّلام را زيارت كند خداوند متعال گناهان گذشته و آينده او را مي آمرزد. راوي عرض مي كند: فدايتان شوم اين سه شب، كدام شبها هستند؟ امام عليه السّلام فرمودند: شب عيد فطر، شب عيد قربان و شب نيمه شعبان. (كتاب المزار، ص 45)

امام صادق عليه السّلام فرمود: مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع لَيْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ وَ لَيْلَةَ الْفِطْرِ وَ لَيْلَةَ عَرَفَةَ فِي سَنَةٍ وَاحِدَةٍ؛ اگر كسي در يك سال حسين‌بن علي عليهما السّلام را در شب نيمه شعبان و شب عيد فطر و شب عرفه زيارت كند خداوند متعال براي او هزار حج و هزار عمره مقبول ثبت مي كند و نيز هزار نياز دنيايي و آخرتي او نيز برآورده خواهد شد. (كتاب ‏المزار ص 50)

‏محمدبن ابي‌نصر بزنطي مي گويد از امام رضا عليه السّلام پرسيدم: در كدام ماه قبر شريف اباعبدالله الحسين عليه السّلام را زيارت كنيم؟ حضرت فرمودند: فِي النِّصْفِ مِنْ رَجَبٍ وَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ؛ در نيمه رجب و نيمه شعبان. (كتاب‏ المزار، ص 40)


ملاقات با پيامبران الهي از نزديك
------------------------------------
امام صادق عليه السّلام فرمود: هركس دوست دارد پيامبران الهي را از نزديك ملاقات كند؛ فَلْيَزُرْ قَبْرَ الْحُسَيْنِ‌بْنِ عَلِيٍّ ع فِي النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ؛ پس بر او لازم است تا در نيمه شعبان قبر حسين‌بن علي عليهما السّلام را زيارت كند؛ چرا كه در چنين روزي ارواح پيامبران عليهم السّلام از خداوند متعال اجازه مي گيرند تا به زيارت حسين عليه السّلام مشرف شوند كه خداوند متعال هم به آنها اجازه مي دهد. (تهذيب‏ الأحكام، ج 6، ص 48)


توصيه به احياي شب نيمه شعبان
--------------------------------------
جبرئيل عليه السّلام از جانب خداوند متعال پيام آورد: يا رسول الله! شب نيمه شعبان را زنده بدار؛ امّتت را هم به اين كار توصيه كن. در اين شب مي توان با اعمال عبادي به خدا نزديك شد چرا كه اين شب شبي است بس شريف و ارزشمند.

بعد اضافه كرد: امشب شبي است كه لَايَدْعُو فِيهَا دَاعٍ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ وَ لَا سَائِلٌ إِلَّا أُعْطِيَ وَ لَا مُسْتَغْفِرٌ إِلَّا غُفِرَ لَهُ وَ لَا تَائِبٌ إِلَّا تِيبَ عَلَيْهِ؛ هر دعايي در آن مستجاب است و به درخواست هر نيازمندي پاسخ داده مي شود هركه طلب بخشش كند او را مي بخشند و هركه توبه كند پذيرفته مي شود. يا رسول الله محروم واقعي كسي است كه از خيرات اين شب محروم بماند. (وسائل الشيعة، 8/104)

زنده‌دلي با زنده نگهداري شب نيمه شعبان
-------------------------------------------------
رسول خدا صلّي الله عليه و آله فرمود: هركس كه شب عيد و شب نيمه شعبان را زنده بدارد لَمْ‌يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ قلب او در روزي كه قلبها مي ميرد نخواهد مرد و هيچ‌گاه دل‌مرده نخواهد شد. (ثواب ‏الأعمال، ص77)

برترين شب بعد از شب قدر
---------------------------------
امام صادق عليه السّلام نقل مي كند كه از امام باقر عليه السّلام در مورد فضليت شب نيمه شعبان سؤال كردند. امام عليه السّلام در پاسخ فرمودند: هِيَ أَفْضَلُ لَيْلَةٍ بَعْدَ لَيْلَةِ الْقَدْرِ شب نيمه شعبان بعد از شب قدر از ارزشمندترين شبهاست. در اين شب خداوند متعال فضلش را به بندگانش عطا مي كند و آنها را مورد آمرزش ويژه خود قرار مي دهد. در اين شب نهايت كوشش خود را به خرج دهيد تا به خدا نزديك شويد. چرا كه در اين شب خدا به خودش قسم خورده كه دست نيازمندي را رد نكند مگر آنكه گناهي را در خواست كرده باشد. همان‌گونه كه خداوند شب قدر را براي پيامبر ما صلّي الله عليه و آله قرار داد اين شب را هم به ما اهل بيت اختصاص داد.

حضرت ادامه دادند؛ تا آنجا كه مي توانيد در اين شب دعا كنيد و خدا را بستاييد اگر كسي در اين شب صد بار سبحان الله و صد بار الحمد لله و صد بار الله اكبر بگويد غَفَرَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ مَعَاصِيهِ وَ قَضَى لَهُ حَوَائِجَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ خداوند تمامي گناهان گذشته او را مي آمرزد و نيازهاي دنيا و آخرت او را برآورده مي سازد. (الأمالي‏ للطوسي، ص 29)



تعجب اميرالمؤمنين عليه السّلام از بي‌تفاوتي نسبت به اين شبها
--------------------------------------------------------------------------
اميرالمؤمنين عليه السّلام مي‌فرمود: يُعْجِبُنِي أَنْ يُفَرِّغَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ فِي السَّنَةِ أَرْبَعَ لَيَالٍ در شگفتم از كسي كه چهار شب از سال را به بي‌تفاوتي مي گذراند. آن چهار شب عبارتند از: شب عيد فطر، شب عيد قربان، شب نيمه شعبان و اولين شب از ماه رجب. (مصباح ‏المتهجد، ص 852)


عرضه اعمال سالانه در شب نيمه شعبان
----------------------------------------------
امام صادق عليه السّلام فرمود: پدرم امام باقر عليه السّلام مي فرمود: إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَدُومَ عَلَى الْعَمَلِ إِذَا عَوَّدْتُهُ نَفْسِي من دوست دارم هر عمل صالحي را كه انجام مي دهم آن‌قدر در آن مداومت داشته باشم تا روحم به آن عادت كند از اين رو اگر به دلايلي عمل مستحبي را انجام ندادم در اولين فرصت آن را به‌جا مي آورم تا نفسم به آن عادت كند. برترين عمل نزد خداوند متعال عملي است كه بر آن مداومت شود.

سپس فرمود: فَإِنَّ الْأَعْمَالَ تُعْرَضُ كُلَّ خَمِيسٍ وَ كُلَّ رَأْسِ شَهْرٍ وَ أَعْمَالَ السَّنَةِ تُعْرَضُ فِي النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ تمام اعمال [يك هفته] در هر پنج‌شنبه و [تمام اعمال يك ماه] در اول ماه [بعد] و اعمال يك سال در نيمه شعبان [به خدمت ولي عصر آن زمان] عرضه مي شود. پس اگر مي خواهي عملي را به نفست عادت دهي آن را يك سال ادامه بده. (بحار الأنوار، ج84، ص37)

رسول خدا صلّي الله عليه و آله فرمودند: مَنْ صَلَّى لَيْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ مِائَةَ رَكْعَةٍ بِأَلْفِ مَرَّةٍ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ هركه در شب نيمه شعبان صد ركعت نماز با هزار قل هو الله احد بخواند(3) روزي كه قلبها مي ميرند قلب او نمي ميرد و تا نمرده است صد فرشته را خواهد ديد كه خيال او را از بيم عذاب الهي آسوده مي كنند به اين ترتيب كه سي ملك از آنها به او نويد بهشت مي دهند. سي ملك ديگر او را از شيطان حفظ مي كنند. سي ملك ديگر روز و شب براي او طلب بخشش مي كنند و ده تاي آخر هم او را در برابر مكر و حيله حيله‌گران و مكاران ياري مي كنند. (إقبال ‏الأعمال، ص 701)


سفارش امام رضا عليه السّلام در شب نيمه شعبان
---------------------------------------------------------
عليّ‌بن حسن فضال مي گويد پدرم گفت كه در مورد نيمه شعبان از امام رضا عليه السّلام سؤال كردم. امام فرمود: هِيَ لَيْلَةٌ يُعْتِقُ اللَّهُ فِيهَا الرِّقَابَ مِنَ النَّارِ وَ يَغْفِرُ فِيهَا الذُّنُوبَ الْكِبَارَ پرسيدم: در اين شب نماز خاصي واجب شده است؟ فرمود: اين شب عمل واجبي ندارد اما اگر دوست داشتي عمل مستحبي به‌جا آوري نماز جعفر طيار را بخوان و در آن بسيار ذكر خدا بگو و استغفار كن و دعا نما. زيرا پدرم مرتب مي فرمود كه دعا در اين شب مستجاب است. عرض كردم مردم مي گويند كه امشب شب صكاك (صدور برات و مقدرات) است. فرمود شب صكاك، شب قدر در ماه رمضان است. (عيون‏ أخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص29)



پي‌نوشت:
1 . ابن‌طاووس، عليّ‌بن موسي، اقبال الأعمال، ص 212؛ مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، ج 98، ص 413

2. ابن‌طاووس، عليّ‌بن موسي، همان ص 220

3. به اين ترتيب كه پنجاه نماز دو ركعتي به‌جا آورد و در هر ركعت بعد از حمد ده بار سوره توحيد را تكرار كند.*



با تشکر از خبرگزاری فارس


 


 

 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
 
 
 

+ نوشته شده در  90/04/26ساعت 18:19  توسط amirsparrow  | 

سلام به همگی

+ نوشته شده در  90/03/29ساعت 11:57  توسط sparrow  | 

خود پرداز از نوع جدید

دستگاه خودپرداز سکه طلا در لندن آمد
 

دستگاه‌های خودکار شمش یا ضرب سکه طلا که شبیه دستگاه‌های خود پرداز پول هستند، مدت هاست که در کشورهای شیخ نشین خلیج فارس وجود دارند اما مشتریان مرکز خرید «وست فیلد» در غرب لندن هم از این به بعد می‌توانند از دستگاه خودکار ضرب سکه‌ای که در این مرکز خرید قرار داده شده سکه طلای ۲۴ عیار بخرند.

این دستگاه ساخت آلمان، راهی برای تبدیل سریع پول به سرمایه‌ای گرانبهاست که در چند سال گذشته رشد قابل ملاحظه‌ای را تجربه کرده است.

درک هیگنیس، رئیس شرکت طلا فروش، زن گلد می‌گوید: «من فکر می‌کنم طلاچند سالی است که در بازار سرمایه به خوبی ایفای نقش کرده است. به نظر ما قیمت طلا در آینده رشد می‌کند. البته ما به طلا به عنوان یک سرمایه‌گذاری نهایی نگاه نمی‌کنیم، بلکه پشتوانه‌ای برای پول کاغذی است.»

قیمت هر اونس طلا از ۸۷۸ دلار در سال ۲۰۰۸ میلادی به ۱۴۹۵ دلار درروز دوشنبه چهارم جولای سال میلادی جاری افزایش یافته است.

بر آوردها نشان می‌دهد که هیچ سرمایه‌گذاری سال گذشته به سودآوری سرمایه‌گذاری در طلا که افزایش قیمت سی درصدی داشت نبوده است.

کارشناسان معتقدند، چاپ اسکناس از سوی بانک‌های مرکزی جهان برای مقابله با کسری بودجه باعث کاهش ارزش پول و افزایش قیمت طلا شد.

ناآرامی‌ها در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه هم سرمایه‌گذاران نگران از بی‌ثباتی دربازار سرمایه را به سمت خرید فلزات قیمتی چون طلا ونقره سوق داد.


www.errooortm.com | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.errooortm.com | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.errooortm.com | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.errooortm.com | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.errooortm.com | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.errooortm.com | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.errooortm.com | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.errooortm.com | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

+ نوشته شده در  90/04/26ساعت 18:52  توسط amirsparrow  | 


+ نوشته شده در  90/04/26ساعت 18:50  توسط amirsparrow 

نظر شما چیه؟

دوست دارم که همه شما بازدیدکنندگان قشنگ ترین و زیبا ترین جمله ای را که تا به حال شنیده ام را بخوانید. روی من که خیلی تاثیر گذاشت. نظر شما در مورد این جمله چیه؟

روی ادامه مطلب کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/04/14ساعت 11:30  توسط sparrow  | 

فردوسی

اونا که ميميرن ميرن تو برزخ

قاطی ميشن اهل بهشت و دوزخ

کار همه اونجا بخور بخوابه

تا روز آخر ، که حساب کتابه

اونجا يه سيستم اداری داره

واسه خودش ساعت کاری داره

سيستِم اونجارو ميگن عاليه

کلِّ لوازمش ديجيتا ليه

فرشته ای هست که کارش اينه

صُب تاشب اونجا بگيره بشينه

کارکه نباشه حوصله ش سرميره

ميشينه با کامپيوتر ور ميره

ميخواس توی کامپيوتر بگرده

رف تو پروفايل يه پيره مرده

دينگ : کامپيوتر يکی دو دفه گف

ديپورتينگ" پريد توی گزينه ی "

فرشته هه دسپاچه شد کليک کرد

کامپيوتر بدجوری جيکّ وجيک کرد

يهو در يه قبر کهنه وا شد

يه پيره مرد با شکوه پا شد

ازش سوال کردن اسمت چيه

گفت: ابوالقاسم فردوسيه

يکی دوروز نشس توی يه ميدون

ديد نميشه پا شد اومد تو تهرون

زمين نفس کشيد و برفا آب شد

بهار اومد دوباره انقلاب شد

هوای تهرون يه نمه ملس بود

مزّه ی زندگی حسابی گس بود

باز شب عيد اومد و رختا نو شد

فصل شلوغی و بدو بدو شد

شاعر شاهنامه خوشحال شد

دستای اون رو شونه هاش بال شد

بعد هزار و چند سال دوری

اومده بود چهار شنبه سوری

آتيش روشن جوونهارو ديد

اونم يه بار از روی آتيش پريد

مامورا اومدن بهش گير دادن

چن نفری دور و ورش واستادن

با حرفاشون کلی بهش نيش زدن

گرفتنو ريششو آتيش زدن

شاعر شاهنامه با حال بد

رفت و نشس ريششو با تيغ زد

خلاصه، تصميم گرف نو بشه

صاحب کت شلوار و پالتو بشه

رف جلو مغازه پشت ويترين

ديد همه ی لباسا هَس مدين چين

مو به تنش همون دقيقه سيخ شد

يه خورده واستاد به لباسا ميخ شد

عزّت زياد: مغازه داره گفت

دايی ، برو کنار بذار باد بياد

با اينکه چرت و پرت گفت يارو

شاعر شاهنامه رفت اون تو

به قول ما يه خورده پالتار خريد

شال و کلاه و کت و شلوار خريد

دستشو تو جيب بغل فرو کرد

اشرفی قرن چهارو رو کرد

شاعر ما بعد خريد هنگفت

:به شيوه ی خودش به اون جوون گفت

------------------------------------

شما را چه رفته ست کاينسان خُليد؟

چرا جمله ژوليده و بُنجُليد؟

چرا سيخ سيخی شده مويتان؟

چرا مثل زنهاست ابرويتان؟

تو مردی اگر، چيست آن موی مِش؟

برو از سياوش خجالت بکش

هزاران چو تو لندهور پليد

نيرزد به يک موی گُرد آفريد

اگر لشکر انگيزد اسفنديار

دگر موی مِش کرده نايد به کار

تورا پاردم گردد آنگه عِنان

همی می کنی پشت بر دشمنان

تويی که به من تکّه انداختی

گمانم مرا خوب نشناختی

ابوالقاسمم بنده ، فردوسيَم

حکيم زبان آور طوسيَم

کنون زير اين گنبد نيل فام

همه مر مرا می شناسند نام

--------------------------------------

يه لحظه بعدِ اون صدای کلفت

:مرد فروشنده به فردوسی گفت

خودت که نه، ميدونتو ميشناسم

از تو کسی چيزی نگفته واسم

ببينمت، تو شاعری راس راسی؟

مريم حيدر زاده" رو میشناسی؟"

راستی يه چی بخوام، ازت بر مياد؟

ترانه ی رپ از کارات در مياد؟

پسر خاله م ميخواد کاست جم کنه

يه چيزايی ميخواد سر هم کنه

ميخوام براش چيزای مشتی بگی

هفش تا شعر شيش و هشتی بگی

بيا ، اينم يه کاغذ و يه خودکار

"يه چی بگوتومايه های " شاهکار

امّا تورو جون مامانت استاد

چيزی نگی که گير بدن تو ارشاد

---------------------------------

شاعر شاهنامه سری تکون داد

هيچّی نگف، فقط پا شد راه افتاد

ديد نميتونه با همه بجنگه

هرجا که ميره آسمون يه رنگه

بنده خدا دلش ميخواس خيلی زود

دوباره برگرده همونجا که بود

طفلی نشس همينجوری غصّه خورد

يه روز نوشتند ، که دق کرد و مرد

+ نوشته شده در  90/04/11ساعت 21:52  توسط sparrow  | 

اشعار خیام

افسوس كه رفت عمر بر بيهوده هم لقمه حرام و هم نفس آلوده
فرمودة ناكرده سيه رويم كرد فرياد ز كرده هاي نا فرموده
   
هر دل كه اسير محبت اوست خوشست هر سر كه غبار سر آن كوست، خوشست
از دوست به ناوك غم آزرده مشو خوش باش كه هر چه آيد از دوست خوش است
   
گويند بهشت و حور عين خواهد بود آنجا مي ناب و انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق پرستيم رواست چون عاقبت كار همين خواهد بود
   
از تن چو برفت جان پاك من و تو خاك دگران شود مغاك من و تو
زين پس ز براي خشت گور دگران در كالبدي كشند خاك من و تو
   
گاه سحر است خيز اي مايه ناز نرمك نرمك باده خور و چنگ نواز
كه آنها كه بجايند نپايند دراز و آنها كه شدند كس نمي آيد باز
   
گويند:  هر آن كس كه با پرهيزند آنسان كه بميرند بدانسان برخيزند
ما با مي معشوق از آنيم مدام باشد كه به حشرمان چنان برانگيزند
   
چندين غم مال و حسرت دنيا چيست؟ هرگز ديدي كسي كه جاويد بزيست؟
اين چند نفس در تن تو عاريتي ست با عاريتي عاريتي بايد زيست
   
در عشق تو از ملالتم ننگي نيست با بيخبران در اين سخن جنگي نيست
اين شربت عشق داروي مرادنست نامردانرا از اين قدح رنگي نيست
   
مي خوردن و گرد نيكوان گرديدن بهتر كه به رزق زاهدي ورزيدن
گر دوزخي اند مردم مست، بگوي پس، روي بهشت را كه خواهد ديدن؟
   
مي خور كه ترا بيخبر از خويش كند خون در دل دشمن بد انديش كند
هشيار بدن چه سود دارد؟ جز آنك ز انديشه پايان، دل تو ريش كند
   
نا كرده گناه در جهان كيست؟ بگوي و آنكس كه گنه نكرد چون زيست؟ بگوي
من بد كنم و تو بد مكافات دهي پس فرق ميان من و تو چيست؟ بگوي
   
سير آمدم اي خداي از هستي خويش وز تنگدلي و از تهيدستي خويش
از نيست تو هست مي كني، بيرون آر زين نيستيم بحرمت هستي خويش
   
سستي مكن و فريضه ها را بگذار وان لقمه كه داري زكسان باز مدار
در خون كس و مال كسي قصد مكن در عهده آن جهان منم، باده بيار
   
با من تو هر آنجه گويي از كين گويي پيوسته مرا ملحد و بيدين گويي
معترفم بدانچه گويي، ليكن انصاف بده، ترا رسد اين گويي؟
   
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست بي باده ارغوان نمي بايد زيست
اين سبزه كه امروز تماشا گه ماست تا سبزه خاك ما تماشا گه كيست
   
اي پير خرد مند پگه تر برخيز وان كودك خاكبيز را بنگر تيز
پندش ده گو كه : نرم نرمك مي بيز مغز سر كيقباد و چشم پرويز
   
موجود هر آنجه هست، نقشست و خيال عارف نبود هر كه نداند اين حال
بنشين قدحي باده بنوش و خوش باش فارغ شو از اين نقش خيالات محال
   
اين دو سه نادان كه چنان ميدانند از جهل كه داناي جهان ايشانند
خر باش كه چنان زخري چندانند هر كه نو خرست كافرش مي خوانند
   
اين كوزه چو من عاشق زاري بود ست در بند سر زلف نگاري بودست
اين دسته كه بر گردن او مي بيني دستيست كه بر گردن ياري بودست
   
خيام اگر ز باده مستي خوش باش گر با صنمي دمي نشستي خوش باش
پايان همه چيز جهان نيستيست پندار كه نيستي، چو هستي خوش باش
   
از گردش روزگار بهري برگير بر تخت طرب نشين و ساغر درگير
از طاعت و معصيت خدا مستغنيست باري تو مراد خود زعالم گير
   
تا كي غم آن خوري كه داري يا ني؟ دين عمر به خوشدلي گذاري يا ني؟
پر كن قدح باده كه معلومت نيست كاين دم كه فرو بري برآري يا ني
   
يا رب بگشاي بر من از رزق دري بي منت اين خسان رسان ما حضري
از باده چنان مست نگه دار مرا كز بيخبري نباشدم دردسري

 

+ نوشته شده در  90/04/10ساعت 16:26  توسط sparrow  | 

100 دیالوگ برتر جهان در هزاره جدید، انتخاب‌هایی از گلادیاتور تا ارباب حلقه‌ها و...برای شما بینندگان

.

.

.

7. "ماهی‌ها دوست‌اند، نه غذا."

بروس [در جستجوی نمو - 2003]

8. "سرگرم نشدید! سرگرم نشدید! مگر برای همین اینجا نیامده بودید؟"

راسل کرو در نقش مکسیموس [گلادیاتور - 2000]

9. "من عالی بودم."

ناتالی پورتمن در نقش نینا [قوی سیاه - 2010]

10. "کدوم بدتره؟ اینکه مثل یک هیولا زندگی کنی، یا مثل یک مرد بمیری؟"

لئوناردو دی‌کاپریو در نقش تد دنیلز [جزیره شاتر - 2010]

11. "من یه حس رقابت تو خودم دارم"

دنیل دی-لوئیس در نقش دنیل پلین ویو [خون به پا خواهد شد - 2007]

.

.

.

 برای دیدن بقیه به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/04/08ساعت 12:52  توسط amirsparrow  | 

حافظ در قرن بیست و یکم

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس ...

دیدم به خواب، حافط توی صف اتوبوس

گفتم: سلام حافظ، گفتا: علیک جانم

گفتم: کجا روی؟ گفت: والله خود ندانم

گفتم: بگیر فالی گفتا: نمانده حالی

گفتم: چگونه ای؟ گفت: در بند بی خیالی

گفتم: که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟

گفتا که: می سرایم شعر سپید، باری

گفتم: ز دولت عشق، گفتا: کودتا شد

گفتم: رقیب، گفتا: او نیز کله پا شد

گفتم: کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟

گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی

گفتم: بگو، ز خالش، آن خال آتش افروز؟

گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

گفتم: بگو، ز مویش گفتا که مش نموده

گفتم: بگو، ز یارش گفتا ولش نموده

گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده مجنون؟

گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟

گفتا: خریده قسطی تلویزیون به جایش

 

گفتم: بگو، ز ساقی حالا شده چه کاره؟

گفتا: شدست منشی در دفتر اداره

گفتم: بگو، ز زاهد آن رهنمای منزل

گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم ها

گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادی

گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوک مدادی

گفتم: که قاصدک کو آن باد صبح شرقی؟

گفتا: که جای خود را داده به فاکس برقی

گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره

گفتا: به جای هدهد، دیش است و ماهواره

گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟

گفتا: به پست داده، آورد یا نیاورد؟

 

گفتم: بگو، ز مشک آهوی دشت زنگی

گفتا: که ادکلن شد در شیشه های رنگی

گفتم: سراغ داری میخانه ای حسابی؟

گفتا: آنچه بود هم گشته چلوکبابی

گفتم: بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان

گفتا: نمی هراسی از چوب پاسبانان؟

گفتم: شراب نابی تو دست و پا نداری؟

گفتا: که جاش دارم وافور با نگاری

گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان ها

گفتا: به حبس بودم از ته زدند آنها

گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتی؟

گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی

...

+ نوشته شده در  90/04/05ساعت 20:6  توسط sparrow  | 

لغت نامه مهندسين در جلسات با كارفرما

1-   اين بستگى دارد به ...... يعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!

 

2-   اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسى فهميده شد. يعنى: اين موضوع را بطور تصادفى فهميدم!

 

3-   نحوه عمل دستگاه بسيار جالب است. يعنى: دستگاه كار مى كند و اين براى ما تعجب انگيز است!

 

4-   كاملا انجام شده يعنى: راجع به 10 درصد كار تنها برنامه ريزى شده !

 

5-   ما تصحيحاتى روى سيستم انجام داديم تا آن را ارتقا دهيم. يعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كرده ايم!

 

6-   پروژه بدليل بعضى مشكلات ديده نشده، كمى از برنامه ريزى عقب است. يعنى: تاكنون روى پروژه ديگرى كار مى كرديم!

 

7-   ما پيشگويى مى كنيم..... يعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!

 

8-   اين موضوع در مدارك علمى تعريف نشده. يعنى: تاكنون كسى از اعضا تيم پروژه به اين موضوع فكر نكرده است!

 

9-   پروژه طورى طراحى شده كه كاملا سيستم بدون نقص كار مى كند. يعنى: هرگونه مشكلات بعدى ناشى از عملكرد غلط اپراتورها ست!

 

10- تمام انتخاب اوليه به كنار گذاشته شد. يعنى: تنها فردى كه اين موضوع را مى فهميد از تيم خارج شده است!

 

11 - كل كوشش ما براى اينست كه مشترى راضى شود. يعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبيم كه هر چه كه به مشترى بدهيم راضى مى شود!

 

12- تحويل پروژه براى فصل آخر سال آينده پيش بينى شده است. يعنى: كه تا آن زمان ما مى توانيم مقصر تاخير در اجراى پروژه را كسى از ميان تيم كارفرما پيدا كنيم!

 

13- روى چند انتخاب بطور همزمان در حال كار هستيم. يعنى: هنوز تصميم نگرفته ايم چه كنيم!

 

14- تا چند دقيقه ديگر به اين موضوع مى رسيم. يعنى: فراموشش كنيد، الان به اندازه كافى مشكل داريم!

 

15- حالا ما آماده ايم صحبتهاى شما را بشنويم. يعنى: شما هر چه مى خواهيد صحبت كنيد كه البته تاثيرى در كارى كه ما انجام خواهيم داد ندارد!

 

16- بعلت اهميت تئورى و عملى اين موضوع...... يعنى: بعلت علاقه من به اين موضوع!

 

17- سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. يعنى: طبيعتا بقيه نمونه ها واجد مشخصاتى كه شما بايد بعد از مطالعه به آن برسيد، نبوده اند!

 

18- بقيه نتايج در گزارش بعدى ارائه مى شود. يعنى: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد نخواهيم داد!

 

19-  ثابت شده كه .... يعنى: من فكر مى كنم كه .....!

 

20- اين صحبت شما تا اندازه اى صحيح است. يعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!

 

21- در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم كرد. يعنى: ازجزئيات كار اصلا اطلاع نداريد!

 

22 - ما شما را ميفهميم. يعني: ما خر نيستيم.....

+ نوشته شده در  90/04/04ساعت 19:21  توسط sparrow  | 

معنی برخی کلماتي که از زنها میشنوید

یک . خبٌ : این کلمه‏ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏هایی استفاده می‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ بشوید.‏ 

 

دو . پنج دقیقه : اگر مشغول لباس‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیش‏تر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد.‏

 

سه. هیچٌی : این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏به‏زنگ باشید . بحث‏هایی که با هیچی شروع می‏شوند، غالباً با خبٌ تمام می‏شوند.‏  

 

چهار . بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. "اگه جرئت داری" در آن مستتر است .

 

پنج . آه بلند : این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‏کند شما یک احمق به‏دردنخور هستید و او نمی‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف می‏کند . 

 

شش. اشکال نداره : این یکی از خطرناک ‏ترین جملاتي است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید.‏

 

هفت . ممنون : از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف اضافه‏ای نزنید . خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد . 

 

هشت . اصلاً هرچی : این ترکیب برای گفتن دهنت سرویسه یا مرده ‏شورت رو ببرن استفاده می‏شود .  

 

نه . نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‏دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالت‏ی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟

+ نوشته شده در  90/04/01ساعت 12:32  توسط sparrow  | 

اثبات علمي......هر که سوادش کمتر درآمدش بيشتر

از قديم گفته اند وقت طلاست، به عبارت ديگر : زمان = پول : معادله 1

 

همين طور گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، يعني : توان = علم : معادله 2

 

مي دانيد که:

 

زمان / کار = توان: معادله 3

 

با جاي گذاري معادله 1 و 2 در معادله سوم به اين معادله مي رسيم:

 

پول / کار = علم

 

که مي توانيم آن را به اين صورت بازنويسي کنيم:

 

علم/ کار = پول

 

بنابراين:

 

Lim (پول) = ∞

 

 0ـ علم

 

يعني هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بيشتر است، و اين هيچ ربطي به مقدار کار انجام شده ندارد !

 

!به عبارت ديگر وقتي علمت به سمت صفر ميل کند، پولت به بي نهايت خواهد رسيد

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 19:29  توسط sparrow  | 

شما چه جور آدمی هستید؟

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است

 

. کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است

 

کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست

 

 

کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است

 

کسی که پول می گيرد تا گاهی راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است

 

کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است

 

 

کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است

 

 

کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است

 

 

کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است

 

کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است

 

 

کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است

 

کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است

 

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است

 

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است

 من باید بگم که ـ من یک آدم دیوانه و  خونسرد  هستم!!!!!!!!!

شما چه جور آدمی هستید؟

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 11:45  توسط sparrow  | 

زیباترین شعر دکتر علی شریعتی

زیباترین شعر دکتر علی شریعتی

خدایا کفر نمی‌گویم،پریشانم،چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟

!مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی

‌و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بستهبه سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویینمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستانتنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌ترعمارت‌های ‌مرمرین بینی‌و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشدزمین و آسمان را کفر می‌گویینمی‌گویی؟

!خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت 11:32  توسط sparrow  | 

از آتش دوزخ نهراسم

آن دم که مــــرا مــــی زده بـر خـــاک سپــارید
زیـــــر کفنــــــم خمــــــره ای از بـــــاده گذاریـد

تــــا در سفـــــر دوزخ از ایــن بــــــاده بنوشـــم
بـــــر خــاک مـن از ساقــــه انگـــــور بکــاریــــد

آن لحظـــه کــه بـا دوزخیــــان کنـــــم مـــلاقات
یک خمـــره شـــراب ارغـــوان بــرم به سوغات

هرقدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی
بنشینـــــم و بــــا دوزخیـــــــان کنـــم تــــلافی

جــز ساغـــر و پیمانــــه و ساقـــی نشنـاسـم
بــر پــایـــه پیمانــه و شـادی است اســـاسـم

گر همچــو همــــای از عـطش عشق بسـوزم
از آتــــــــش دوزخ نــــهراســــــم نــــهراســـــم
+ نوشته شده در  90/03/29ساعت 21:15  توسط sparrow  | 

توبه

دوتارفیق بودندهمیشه باهم شراب میخوردن

یکیشون میمیره ،

...
......چندوقت بعدش اون یکی میره می خونه به ساقی میگه 2پیک بریز

ساقی میگه چرا

2 تا؟

میگه یکی برای خودم یکی به یادرفیقم ،

1سال بعددوباره میره می خونه

به ساقی میگه1پیک بریز

ساقی میگه رفیقتوفراموش کردی؟

میگه نه خودم توبه کردم

میزنم بیادرفیقم . .
+ نوشته شده در  90/03/29ساعت 21:15  توسط sparrow  | 

10 بازیگر برتر جهان

+ نوشته شده در  90/03/26ساعت 14:16  توسط sparrow  | 

خودم با خودم

  • به دریا در منافع بی شمار است                              وگر خواهی سلامت بر کنار است
  • اهه اخ ایی .
  • إه تویی. داشتم شعر می گفتم
  • چیه خوش حالی که شعر میگی؟
  • فکر کنم از دنده راست بلند شدم
  • بیتی که گفتی . خیلی مسخره و گه بود
  • اه ه ه ه ه . یه روز خوب داشتم که ریدی بهش...
+ نوشته شده در  90/03/23ساعت 20:47  توسط sparrow  | 

تا حالا دیدین که کسی با خودش درد و دل کنه. حالا ببینید!!!!

به درد و دل خودم با خودم گوش بدید:

  • هی . سلام رفیق چطوری؟ بیا بشین می خوام دو کلوم باهات صحبت کنم
  • چت شده که یاد ما کردی ؟ بگو ببینم چه مرگته؟
  • من از این دنیا بیزارم. احساس می کنم که به هیچ دردی نمی خورم . میدونی چرا؟
  • معلومه که میدونم - تا حالا دقت کردی که همش وقتی می خوای پاسور بازی کنی ـ گیر می کنی و نمی تونی ادامه بدی. بخاطر اینه که خیلی خنگی
  • آره تو درست میگی ـ من خنگم
  • هنوز حرفم تموم نشده بود که پریدی وسط حرفم. داشتم می گفتم! کجا بودم !؟ ها! و این که به مطالب وبلاگ های دیگر دقت کردی که چقدر جالب می نویسن ـ ولی تو چرت و پرت می نویسی ـ مثلا در باره ی جک اسپارو می نویسی که اصلا معلوم نیست کیه؟ تویی که همش به اون فکر می کنی >> مطمئن باش که اوون اصلا به تو اهمیت نمیده.
  • شاید تو راست بگی. حالا بگو ببینم بقیه نوشته هام چطوره؟
  • بی نهایت مسخره. مثلا یه سایت نشون دادی که تاریخ مرگ میده ـ آخه ابله ـ مگه تو خدا هستی
  • معلومه که نیستم ـ اما دوست داشتم که وبلاگم را هیجان انگیز کنم.
  •  یا این که یه سری قانون گفتی که فقط به درد خودت می خوره و چیزی را عوض نمی کنه
  • ای بابا. قانون ها که خیلی جالب و بدرد بخوره
  • هه هه بدرد بخور ـ چرت نگو ـ یا این که درباره ی مسیحیت نوشتی ـ آخه به توچه . تو از مسیحیت چی میدونی که دربارش نوشتی دیوانه؟
  • اخه چرا فحش میدی؟
  • همینطوری. از همه اینا بگذریم یه داستان از شرلوک هلمز نوشتی که من توی ده ها وبلاگ دیگه دیدمش . آخه مگه مرض داری تقلید می کنی؟
  • چیز هایی که میگی درست . اما خوشبختانه چند نفری هستند که نظر بدن.
  • خوب دقت کن که نظردهندگانت ثابت هستند و زیاد نظر نداری . بخاطر اینه که وبلاگت اصلا جالب نیست . اصلا !!!!!!!!
  • خیله خب. این همه از بدی هام گفتی حالا یه کم از خوبی هام بگو. اصلا فکر کنم که خوبی نداشته باشم.
  • حقیقتا چیزی ندارم بگم. شاید بعدا دوباره ببینمت. فعلا خدا حافظ
  • خدا حافظ دوست من. خدا حافظ
+ نوشته شده در  90/03/23ساعت 12:39  توسط sparrow  | 

زندگی سخت و در عین حال شاد

سلام، اسم من … می باشد ، من خیلی نگران نمره و معدلم هستم. پارسال هنر داشتیم و معلم آمد و روی تابلو چیزی بنوشت و ما را وادار به رونویسی آن کرد ولی باید با خط خوش می نوشتیم. او همیشه نمره ها را پایین می داد و من هم نیز خطم آنقدر خوب نبود پس به پیش او رفتم و از او خواستم که همان را برایم بنویسد تا از آن الگو باشد.نوشت و بعد به میزم بازگشتم، دقایقی گذشت و معلم نوشته ها را می خواست و من حیله ای رندانه زدم، نوشته ی خودش را به خودش نشان دادم ، چون او از قبل گفته بود که اگر هرکس عین من بنویسد به او نمره بیست خواهم داد.

من نوشته را نشان دادم، کمی نگاه کرد و باز نمره پایینی داد و از درون داشتم آتش می گرفتم تا بالاخره سال تمام شد و کارنامه بدست من رسید و مضطرب بودم که هنر به من چه نمره ای داده است ، تا اینکه فهمیدم تمام آن حرص خوردن ها راست نبود و به همه بیست داده بود.

تابستان شد وبا دوستانم قرار گذاشتم که به بیرون برویم و خوش بگذرانیم، پس همگی به جایی رفتیم و وانتی برای ما نگه داشت و از او خواستیمکه ما را تا جایی ببرد و در قبال آن پولی گیرد. پول را دادیم و سوار شدیم و حسابی خوش گذراندیم تا این که خسته و کوفته به خانه روانه شدیم و به خواب رفتیم.

سال ها گذشت و در بزرگسالی یاد معلمانم کردم و به آنان سر زدم و آنان را خوشحال ساختم و با دوستان وانتی کرایه کردیم و دور شهر را گشتیم و یاد دوران نوجوانی را زنده کردیم و تا نیمه های شب بیرون بودیم و بعد، از یکدیگر خداحافظی کردیم و پی زندگی خود رفتیم .

همه ی دوستانم مانند من کاردار بودند و تا اخر عمر

” با سختی و در عین حال با شادی ”

زندگی کردیم....

+ نوشته شده در  90/03/17ساعت 11:59  توسط sparrow  | 

داستانی که دوستم برام تعریف کرده را حتما بخوانید

از بچگی

 با خودم عهد بستم هیچوقت نترسم برای همین از همان بچگی


 ترسناکترین فیلمها از قبیل جن گیر و طالع نحس و..رو میدیدم و


احظار روح میکردم.حدود دو هفته پیش دختر جوان همسایه بغلی ما


یکشب در حالی که آتش گرفته بود از پشت بام خانه شان به حیات پرید


و تا سر حد مرگ سوخت.پدر پیرش هم دیوانه شد و در تیمارستان بستری شد.


 پلیس نتوانست علت مرگشو بفهمه و خونشون هم فعلا متروک مانده تا


یکی بیاد بخترش.خلاصه یکی از روزهای آخر هفته مادرم اینا


 چون حال مادربزرگم بد بود به تهران رفتند و گفتند شب می مانند


منم برای اینکه تنها نباشم به دوستم مهرداد زنگ زدم و گفتم


 بیاد خونه ما اونشب ما در مورد همه چیز صحبت کردیم تا بحث رسید


 به ترس و وحشت مهرداد با لحنی از تمسخر گفت: اگه من الان اینجا


نبودم تو از ترس شلوارتو خیس میکردی نه و بعد هرهر خندید.


 گفتم: اگه یه نفر تو دنیا باشه که از هیچ چیزی نترسه اونم منم خودت خوب


 میدونی .مهرداد با بی حوصلگی گفـت: برو بابا اینا همش حرفو دروغه


منم با عصبانیت گفتم: چرند نگو هیچم دروغ نیست


من از بچگی با جن و روح بزرگ شدم اصلا هم از هیچی نمیترسم


مهرداد گفت: اگه راست میگی خوب ثابت کن


چرا همیشه حرفش رو میزنی؟


منم گفتم: خیلی خوب با احضار روح چطوری؟


مهرداد گفت: خوب از هیچی بهتره!


ساعت 12 نصفه شب بود و من و مهرداد داخل حیاط شروع به احضار روح کردیم


برق هم قطع شده و سکوت فضا رو پر کرده بود هنوز چیزی از فراخوندن


روح نگذشته بود که صدایی از داخل خونه متروک آمد.


هردو نگاهی به داخل خانه کردیم و بعد نگاهمون بهم گره خورد


مهرداد گفت: من به این چرت و پرتا اعتقاد ندارم اگه راست میگی همین الان


برو داخل خونه بقلی و بعد لبخندی شیطنت آمیز زد و گفـت: چیه میترسی؟


راستش کمی میترسیدم اما برای کم کردن روی مهرداد سریع پاسخ دادم: عمرا


سپس نردبون رو روی دیوار گذاشتم و در حالی که ازش بالا رفتم گفتنم


اگه داخل شدم و بهت ثابت شد اونوقت چی بهم میدی ؟


مهرداد گفت: تا یک هفته هرکاری تو بگی میکنم


گفتم: خوبه و از دیوار به حیاط خانه دخترک پریدم


مهرداد از نردبون و بالا آمد و در حالی که کنجکاوانه داخل حیاطو نگاه میکرد


 گفت: باید بری داخل اتاق دختره بعد از پشت پنجره وقتی دیدمت


حرفت ثابت میشه گفتم : باشه و بسمت داخل رفتم


چراغ قوه ضعیف و کم نورو داخل خانه انداختم و به آرامی از پله های


 سنگی خانه بالا رفتم تا به در بسته اتاق دخترک رسیدم.


مونده بودم کلیدش کجاست؟ که نور چراغ قوه روی پله های پشت بام افتاد


 و کلید زنگ زده نمایان شد آن را داخل قفل انداختم و درو باز کردم


در با صدایی ناله کنان باز شد نور ضیف ماه کمی داخل اتاق خوف دختر


را روشن کرد فکر اینکه دوهفته پیش یکی اینجا سوخته و مرده


مثل خوره مغرم را میخورد همین که قدم داخل اتاق گذاشتم


در بسته شد و عرق سردی از پیشانیم سرازیر شد با احتیاط قدم برداشتم


و بسمت آینه قدی و بزرگ دخت رفتم و داخلش به چهره ی رنگ پریده خودم


نگاه انداختم یک لحظه یک نور سفید با حاله آتشین داخل آینه افتاد که باعث شد


قلبم یکدفعه بایسته سریع برگشتم اما چیزی پشتم نبود دوباره به


آینه نگاه کردم خبری از آن نبود با خیالی آسوده گفتم: چه خیالاتی


سپس به سمت پنجره رفتم اما پنجره هم باز نمیشد


محکم به شیشه کوبیدم تا توجه مهردادو جلب کنم اما انگار نه انگار


فریاد زدم : مهرداد صدامو میشنوی اما خبری نبود!


مهرداد من گیر افتادم میخوام بیام بیرون اما نمیشه سپس بسمت


 در رفتم و هرچی مشت و لگد زدم خبری نشد


تا اینکه صدایی روح مانند و زمخت گفت:تازه اومدی به این زودی میخوای بری


با سرعت برق برگشتم و یکدفعه سر جام خشک شدم


 انگار یک پارچ آب یخ روی سرم ریخته باشند تنم مثل بید شروع به لرزیدن کرد


لبم بسته و دهانم قفل شده بود روی تخت دختر روحی جسد گونه و سوخته


با هاله ای آتشین بصورت وحشتناکی بهم نگاه میکرد و لبخند میزد


و گفت: تو منو احضار کردی همین چند دقیقه ی پیش


میخواستی بدونی چطوری مردم هان؟


منم مثل تو یک روحو احظار کردم یک روح خبیث از اعماق جهنم


ازاون خواستم تا از آنجا برایم بگه اما چیزی نگفت همینطور ادامه دادم


تا اینکه عصابانی شد و با حرارت جهنم من آتیش زد و از پشت بوم به پایین انداخت


سپس خنده شیطانی کرد و از تخت بلند شد و طوری که در


 هوا پرواز میکرد بسمت من اومد و به حرفش ادامه داد : خوب آقای نترس


حالا نوبت تو که با من بیایی  بعد فریادی کشید و آتش تمام خونه رو پر کرد!


از شدت درد به خودم پیچیدم تمام وجودم آتیش بود


منو با خودش به پشت بام برد و همین که بسمت لبه پشت بوم رسیدیم


 نا پدید شد و گفت بیا دنبالم منم با سرعت به حیاط افتادم و همه جا سیاه شد!

 یکدفعه با صدای مهرداد از جا پریدم


مهرداد:چیه چت شده چرا داد بیداد میکنی پاشو


هیکلم خیس عرق شده بود و داشتم یخ میزدم


در حالی که قلبم تند تند میزد و نفس نفس میزدم گفتم : چی شده ؟


مهردادگفت: از من میپرسی ؟


هی داشتی میگفتی آتیش آتیش سوختمو.......


سریع گفـتم: دیشب چی شد؟


مهرداد گفـت: بابا مثلینکه حالت خیلی بده


یادت نیست قرار شد برای رو کم کنی احظار روح کنی که بهونه کردی


و گفتی بزار باسه فردا حالا هم باید احظار کنی مگه نگفتی نمیترسم


سریع سرش داد زدم: دروغ گفتم نمیترسم!


همه میترسن  دیگه هم احظار روح نمیکنم مهرداد خنده ی پیروزمندانه کرد


و گفت: میدونستم چاخان میکنی


کنارش زدمو گفتم: هر طور دوست داری فکر کن حالا برم صبحانه حاظر کنم


 تا از گشنگی نمردیم.

+ نوشته شده در  90/03/17ساعت 11:47  توسط sparrow  |